تبليغاتX
روزهای بی کسی

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در یکشنبه یازدهم شهریور 1386 ساعت 11:38 | لینک ثابت |

 

زندگیه من................

نام : غم /   شهرت : سرگردان / زادگاه : ويرانه / تاريخ تولد : دوران غم / شماره شناسنامه :

نامفهوم / مدت محکوميت : حبس ابد / نام پدر : رنج / نام مادر : درد / نام پدربزرگ : درويش

تنها / نام مادربزرگ : سلطان غم / چراغم : شمع / سقفم : اسمان / مونسم : شب / کارم :

حسرت / يادم : انتظار / دردم : فراغ / فريادم : سکوت / ارزويم : مرگ / زندگيم : فقط تو /

اميدم : فقط تو / ادرس : خيابان غمستان – ميدان تنهايي – چهارراه بدبختي – خيابان رنج –

کوچه غربت – پلاک : ناباوري

 

 

تقدیم به بهترین دوستم که منو تو تنهاییام نتها نگذاشت{معصومه}

بگی نگی این روزا بازم خیلی دلم تنگه برات

بد جوری تنها دوباره بی تو با اون رنگ چشات

بگی نگی چند وقتیه که دلتنگیام زیاد شده باز هوای تو رو داره

بهونه ها خیلی زیاد شده بخای نخای دوست دارم بیای نیای منتظرم

بگی نگی دق میکنم اگه تو تنهام بزاری کاشکی توی گرمای نگات

بقض یخیمو بشکنند حس کنم که عاشقم شاید که باور کنم

تو لحظه های خستگیم سر روی شونت میزارم

تو اوج بی کسی نیای بگی عادت میکنی

دوستت دارم اما نه به اندازه ي بارون ، چون يه روز بند مياد . دوستت دارم اما نه به اندازه ي

برف ، چون يه روز آب مي شه . دوستت دارم اما نه به اندازه ي گل ، چون يه روز پژمرده مي

شه . دوستت دارم به اندازه ي دنيا ، چون هيچ وقت تموم نمي شه

 

 

بزرگي را گفتم زندگي چند بخش است ؟ گفت دو بخش : كودكي و

پيري...... گفتم پس جواني چه شد ... گفت با عشق ساخت ، با بي وفايي

سوخت ، با جدايي مرد

 

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در دوشنبه بیست و یکم خرداد 1386 ساعت 18:32 | لینک ثابت |

قسمت نشد ببینمت خدا نگه داری کنم فرصت نشد بمونم از تو نگهداری کنم گفتم اگه ببینمت دل

کندنم سخته بازم برامگفتم صداتو نشنوم ندیده از پیشت برمپشت سرم زاری نکن چه کار کنم مسافرم

من میرم ولی باز تو بدون همیشه یاد تو از خاطر من فراموش نمی شه گل من خوب میدونی بی

 تو تکو تنهام عزیزم اگه تو نباشی می میرمنامه رو تا تهش بخون گریه نکن طاقت بیار نامه رو

خط خطی نکن دو جمله رو دووم بیار باور نکن یه بی وفام نامه میزارمو میرم نه قسمت

 زندگیمه اینو به کی بگم سهم من از تو دوریه تو لحظه های بی کسیم قشنگی قسمت ماست

که ما به هم نمیرسیم

 

 

        یه شب خوب تو آسمون

                                                                       یه ستاره چشمک زنون

   خندیدوگفت:

                                                           کنارتم تا آخرش تا پای جون

ستاره قشنگی بود آرومو ناز و مهربون

                                            ستاره شد عشق منو من شدم عاشق اون

                              اما زیا طول نکشید عسق منو ستاره جون

                            ماه اومدو ستاره رو دزدید و برد نامهربون

                            ستاره رفت با رفتنش من شدم بی هم زبون

                              حالا یاد اون چشم میزارم به آسمون

 

                                                    

این شعر ستاره رو یکی از دوستانم لطف کردن و در اختیار من قرار دادن

در همین جا ازدوست خوب عزیزم آقای عباس بدیسار تشکر میکنم

 

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در پنجشنبه ششم اردیبهشت 1386 ساعت 21:8 | لینک ثابت |

تا که بودیم نبود کسی کشت ما رو غم بی هم

نفسی تا که خفتیم همه بیدار شدن

 

 

 

 

لحظه سخت رفتنت هیچی تو قلب من نبود نگاه آخرین تو شعرجنون

و غصه بوداز التهاب بی کسی پناه آوردم به جنون زندگی زندونه و

بس وقتی نباشه هم زبون خواستم فراموشت کنم اما خیالت نمی ذاشت

به غیر دیونه شدن راهی جلو پام نگذاشت

منو هرگز نبخش ای مهربونم همیشه بد بودم اینو خوب میدونم

بهتر نشناسی منو منی که با تو بد بودمتنها از عشقو عاشقی

شکستنو بلد بودم لایق بودنت نبود قلب حقیرم میدونم

حقمه تا آخر عمر تنهای تنها بمونم

 

Image and video hosting by TinyPic

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در یکشنبه نوزدهم فروردین 1386 ساعت 13:8 | لینک ثابت |

 

بی تو دباره دلم گرفته دیگه پاییزو دیگه بهارش

فرقی نداره.بارون نم نم داره می باره چشمای

بارونودوباره غم گرفته یاد تو داره

 دلم گرفته....... دلم گرفته ..........

دوباره بارون زده صدامون قدم زدن تو بارون چه

 حالی داره......

رفتی عزیزم اشک می ریزم نبودنت دیگه داره

نگو نداره........

هنوز هم اسمت رو لبامه هرجا میرم فکرت باهامه

هنوز هم عکست روبه رومه روزهای رفته آرزومه

دلم گرفته...... ......دلم گرفته.......... ..........

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در یکشنبه سیزدهم اسفند 1385 ساعت 15:16 | لینک ثابت |

 

آبی تر از آنیم که بیرنگ بمیریم 

از شیشه نبودیم که با سنگ بمیریم

تقصیر کسی نیست که اینگونه غریبیم

شاید که خدا خواست که دل تنگ بمیریم

به یاد میترا

به یاد تو بودن اگر گناه هست

آگاه باش که من هر شب غرق گناهم

میترا من امروز فهمیدم که نامزد کردی

از طرف من مبارکت.امید وارم هرجا که باشی

در تمام مراحل زندگیت موفق باشی با نامزدت

من هم میدونم که نیت تو کمک کردن به من بوده

بازهم ممنونم که به من کمک کردی این لطف تو رو

هرگز فراموش نمی کنم  

 

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در شنبه چهاردهم بهمن 1385 ساعت 17:3 | لینک ثابت |

 

تنهايم تنها

 

 سنگ قبرم را نمی سازد کسی

مانده ام در کوچه های بی کسی

بهترین دوستم مرا از یاد برد

سوختم خاکسترم را باد برد

 

بارالهی آنکه در تنها ترین تنهاییم

 تنها کسم تنهای تنهایم گذاشت

 ای خدا به حق تنهاییت

در تنهاترین تنهایش

تنهای تنهایش

نزار

 

 

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در یکشنبه بیست و چهارم دی 1385 ساعت 16:35 | لینک ثابت |

 

 

 

سلام به همه دوستان عزيز

در خواب ناز بودم شبي ديدم كسي در ميزند

دررا گشودم بر روي او ديدم غم است در ميزند

اي دوستان بي وفا از غم بياموزيدوفا

غم با همه بيگانگييش هر شب به من سر ميزند

دو متن زیر رو نقدیم میکنم به نفری که

عاشق اون بودم اما اون دل من

رو ..............

تقديم به *ميترا*

پري ناز كوچولو رفتي خونم شده ويرون

دلم از بي كسي خونه نميتونه كه بمونه

حرفايه نگفته مونده ولي دل بايد بدونه

اوني كه رفته ديگه رفته نمي خواد كه بمونه

نميخوام كه باز بيايي او چشاتو من ببينم

خاطرات باز جون بيگيرند باز دوباره من بميرم

نميخوام كه باز بيايي توي تاريكيم بسوزي

اخه حيف تو عزيزم كه با من :با من بموني

عزیزم سرت سلامت هر جا رفتی هرجا هستی

برو که دنیا دو روزه قلب تو هیچ وقت نسوزه

نازنینم اینو ننوشتم که تو رو گریون ببینم

الهی برات بمیرم اشکاتو هیچ وقت نبینم

عزیزم اینو نوشتم که دلم آروم بگیره

آخه طفلکی می سوزه طفلکی بی تو می سوزه

پری ناز کوچولونگو قسمتم همین بود

نگو که سرنوشت نوشته سهم من از تو همین بود

عزیزم غمت نباشه برو که روبروت نوره

برو ما تنها نشستیم واسه عشقت می میریم

 

تقدیم به

یادته برات نوشتم اگه عاشقم نباشی الهی بمیری

اگه دوسم نداشته باشی غیر من کسی رو داشته

باشی الهی بمیری.بعدش برات نوشتم همه رو

دروغ نوشتم خودم بمیرم.اگه تو یه روز خواسته باشی

که منو دوست نداشته باشی خودم بمیرم برات بمیرم

نبینی قهر خدا رو بدیهای روزگارو الهی نمیری.بمونه

سایت روی سرم میدونی برات دربدرم الهی نمیری

وقتی تو چسات زول میزنم با غم نگات فال میزنم

وقتی می بینم دوستم داری از ته دلم داد میزنم

اگه یه روز فرشتها بخوان تو رو زودتر ببرن به اونا میگم

که از قدیم ماهی رو با تنگش میبرن

الهی نمیری   الهی نمیری  الهی نمیری

 

 

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در پنجشنبه سی ام آذر 1385 ساعت 16:26 | لینک ثابت |

 

 

به نام پيوند دهنده قلبها
ان روز که تو رو ديدم عشق سالها بود که در درونم
 
 مرده بوددوباره جوانه زدو نهال محبت در درونم رشد
 
 کرد وتا اخرين نقطه قلبم شروع به حرکت کردان
 
موقع فکر نمي کردم که چشمانت که همچو سياهي
 
شب مي درخشيداند بتوانند روشنايي دلم را
 
بقاپندوابروانت که همچو کماني بلندوسياه بودندتير
 
 عشقت را به سوي من نشانه روند وهمچو مرواريدي
 
 در صدف مرا اسير تو گرداننداي کاش هرگز تو رو
 
نديده بودم واي کاش هرگزتو جايي دردلم باز نمي
 
کردي.اي کاش مي شودحتي براي يک بارلبخندي که
 
 نشانه از عشق تو به من بود ميزدي اي کاش براي
 
 يک بار هم که بود درد عشق را از چشمان من مي
 
فهميدي واي کاش با صداي مهربانت گوشه اي از
 
عشقت رو به من مي دادي و اي کاشهاي ديگر که نمي
 
 توانم انها را بنگارم با اين همه تو رو دوست دارم
 
وهرگز يادت رو فراموش نمي کنم فقط ارزو دارم
 
هميشه موفق وسر بلند باشي ومرا فراموش نکني و اين
 
 سرنوشت بود که من و تو رو از هم جدا کرد وسيلي
 
 ناجوانمردانش را به صورت ما زد

                  با تمام وجود دوستت دارم

                      @دوست دار تو منصور@

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در سه شنبه بیست و هشتم شهریور 1385 ساعت 14:11 | لینک ثابت |

 

يک قطره اشک گوشه چشمات نشسته بود....

هت گفتم : اين ديگه چيه؟روتو بر گردوندی و گفتی هيچی.

گفتم:خودم ديدم که گريه کردی.گفتی:نه.اين که اشک نيست.

گفتم اگه اشک نيست پس چيه؟ گفتی اين عشقه.

گفتم عشق چيه؟ خيلی مهربون شده بودی.نگاه کردی توی چشمام!

گفتی:عشق يعنی خاطره.

گفتم:خا طره چيه؟ گفتی يعنی خاطره اولين بار که ديدمت. يادت هست؟

گفتم :عشق حقيقی که يک لحظه نيست.خا طره اولين ديدار يک لحظه بود و تموم شد.

گفتی :ديدی اشتباه کردی! عشق يعنی تکرار خاطره اولين ديدار.که تا آخر عمر توی ذهن می مونه و

مدام تکرار ميشه.

حا لا توی چشمات نگاه می کنم و يک قطره اشک آهسته از گوشه چشمام پايين مياد

 

گفتم كه رفتنت يه روز قاب دلم رو ميشكنه

 

گفتي كه اين بخت تو بود تقدير تو شكستنه

 

هر وقت كه بارون ميزنه تورو كنارم ميبينم

 

حس ميكنم پيش مني هنوزم عاشق ترينم

 

گفتم بمون اون روز مياد

 

غصه هامون تموم ميشه

 

گفتي اگه باهام باشي

 

لحظه هامون حروم ميشه

 

وقتي رفتي همه دنيا رو سرم

 

انگاري خراب شد و دلم شكست

 

ساز من زانوي غم بغل گرفت

 

رفتي كسي هم گوشه ي اتاق نشست

 

از وقتي رفتي هيچكسي

 

هم دردو هم رازم نشد

 

هيچكسي حتي يه دفعه

 

الماسه ي سازم نشد

 

رفتي ولي اينو بدون

 

عاشقتم تا پاي جون

 

دل بهاريم عاشقه

 

چه تو بهار چه تو خزون

 
این عاقبت من نسبت به عشق توست ..........

         بنام تک ستاره عشقم


رفتن دليل نبودن نيست دراسمان تو پروازميکنم

 عصري غمگين غروبي غمگين تر درپيشمن بيزار

 از خود وکرده خويش دل نامهربانم را بردوش مي

کشم تاان سوي مرزهاي انضباپنهانش کنم.ودراوج

نيزارهاي پشيماني وابرهاي سياه وسرگردان که

بامن از يک طايفه است به صلاح ميگويم تو باور

 نکن اما من عاشق هستم در غروب اسمان تو شايد

 در شب خوشتن چگونه بي تو گم شوم تو را تا فرد

ا تا سپيده با خود خواهم برد و با ياد تو و با عشق تو

 خواهم مرد

 
قطعه
وقت آمدنت یاس می شوم
     و لحظه های تلخ نبودنت
 شاخه ی خشکیده احساس......

به نام زندانیان زندان عشق

 

انتظار 

دلم را برده آن چشم سياهت چه راهت مي فتد بر من نگاهت نشينم آنقدر من در كنارت كه آخر سر رود اين انتظارت سفر كردم كه باز آيم به سويت تا نمانم بيش از اين در آرزويت اگر حالا كسي ديگر نمرده است فقط از درد دلهاي تو بوده است -------------------

     

رفتم از دست...؟

آن روز که مُردم هيچ خبري ازمن نبود! آيا بود؟ کس مرا ندانست کيستم؟ از کجا آمده ام به کجا مي روم و آمدنم مرگ كه بود آنروز که رفتم ازدست ! کسي از من خبري داشت؟ شب!!! شبي از بي حوصلگي خوابم نبود شب به رخم حادثه ها مي نمو د بغض شبا ترانه ها گفته بود سوي دلم قافلـــه ها مي نمود منتظرم که باز خواهم گفت! خبري از دست رفتنم منتظرم!؟ شايد انتظار خبري بياورد شايد باز آيد به دستم؟ منتظرم؟

 

دلم گرفته است.
دلم گرفته است...ميخاهم بگريم اما اشك به ميهماني چشمانم نمي آيد ,تنم خسته و روحم رنجور گشته و ميخواهم از اين همه ناراحتي بگريزم اما پا هايم مرا ياري نميكنند . مانند پرنده ايي در قفس زنداني گشته ام . از اين همه تكرار خسته شده ام , چقدر دلم ميخواهد طعم واقعي زندگي را بچشم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم عاشق هم بوديم , چقدر دلم ميخواهد مثل قديم كلمه ي دوستت دارم را هر روز از زبانت بشنوم , ولي افسوس آن كلمه كه مرا به زندگي اميدوار مي كرد هال به فرا موشي سپرده شد و جايش را تحقير گرفت .

 

نوشته شده توسط تنهاکس روی کره خاکی در یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 ساعت 15:46 | لینک ثابت |
 
mortgage offshore merchant articles
Powered By Blogfa - Designing & Supporting Tools By WebGozar